سلام ...
اول از همه بگذار از اینکه ناخواسته امشب باعث شدم به قول وفادار نمونی و برنامه ات رو عوض کنی معذرت خواهی کنم ... باور کن اصرارم برای موندن فقط به این خاطر بود که وقتی می تونیم شام دور هم یه لقمه نون بخوریم چرا اینکار رو نکنیم و الکی خودمون رو تو خرج بندازیم ... در هر صورت اگه ناراحتت کردم از صمیم قلب عذر می خوام ...
اما در مورد اونچه که برام خیلی مهمه و دلم می خواست در موردش حرف بزنم اما منتظر بودم ببینم آیا اصلاْ به این مرحله می رسم که نیاز به بازگو کردنشون باشه یا نه که با توجه به تغییر و تحولی که از لحاظ احساس درم بوجود اومده فکر می کنم موعد گفتنشون رسیده باشه .... اینهایی که اینجا می گذارم رو قبلاْ نوشتم و دلم می خواد خودت از لابلای حرفام منظورم رو بگیری تا بعد رو در رو سر فرصت باهم درموردشون صحبت کنیم ....
خوشحالم از اینکه آرزوی دیروزم رو البته با تاخیری یک روزه و با کمی دخل و تصرف در مکانش برآورده کردم و ساعتها زیر بارش برف راه رفتم و از ته دل نفس کشیدم ... خیلی جالب بود حتی اون بخش از موهام که افتاده بودن تو صورتم قشنگ مثل قندیل های آویزون از غارها رو دیدی همونجوری یخ بسته بودن و خلاصه کلی بنظرم قشنگ و دیدنی شده بودن ...
از دیشب با خودم کلی نقشه کشیدم که حالا که مجبورم فردا از خونه بزنم بیرون کاشکی چندتا از کارهای عقب افتاده ام رو هم انجام بدم تا نه تنها پیاده رویم با یه هدفی توام باشه حداقل دلم خوش باشه که یکی دوتا کار مفید انجام دادم و الکی نچرخیدم... از بین کارهایی که باید انجام می دادم یکیش خرید یکی از کتابهای شیرین عبادی بود که برخلاف تصورم گیر آوردنش چندان هم که فکر می کردم راحت نبود ... برام عجیب بود که چطور حتی کتاب فروشی های بزرگی مثل کتابفروشی سر فاطمی و یا انتشارات هاشمی که واسه خودشون اسم و رسمی دارن کتاب های خانم شیرین عبادی رو که خدا بخواد سال 2004 هم برنده ی جایزه نوبل بودن رو نداشتن. حتی تو انقلاب هم دو سه تا از کتابفروشی هایی که معمولا تا دنبال کتاب خاصی می گشتم می تونستم از طریق اونها کتاب مورد نظر رو پیدا کنم یا گفتن نداریم یا گفتن تموم شده ... خلاصه که کلی جا خوردم ... حالا ایشالله کتاب"حقوق زن" در قوانین جمهوری اسلامی رو که تموم کردم حتماً نکاتیش رو که بنظرم جالب بیاد اینجا می گذارم.
** مي دونم که مدتهاست قول دادم که بخشهايي از کتاب "حقوق زن در قوانين جمهوري اسلامي ايران" خانم شيرين عبادي رو اينجا بگذارم و مي خوام از پيش گفتار کتابش شروع کنم ..."حقوق زن " يکي از مهم ترين رشته هاي حقوق بشر است. به اعتقاد بسياري از حقوق دانان بررسي وضعيت حقوقي زنان در هر اجتماعي بهترين شاخص و ترازو براي سنجش وضعيت حقوق بشر در آن اجتماع است و به عبارت دقيقتر اگر زنان در کشوري در وضعيت مطلوبي به سر برند، اين امر نشانه ي پايبندي حکومت به موازين حقوق بشر بوده و مسلماً موارد نقض حقوق بشر در آنجا اندک و قابل اغماض است.. منظور از "حقوق زن" بحث از حقوقي است که يک زن به مناسبت زن بودنش دارد يا از آن محروم است...
کتاب خانم عبادي سر فصل هاي زيادي داره، از نگاه قانون اساسي به زن گرفته تا فعاليتهاي اجتماعي سياستهاي فرهنگي و مسائل حقوقي کار و آموزش و غيره که کم و بيش همه مون هم مي دونيم و من از اين ميون مي خوام اينجا از حقوق زن در ازدواج و وضعيت حقوق زن در منزل شوهر و روابط حقوقي مادر و فرزند بگم مي دونم که بر حسب شرايط حالم کاملاً سليقه اي گزينش کردم و از اين بابت پيشاپيش معذرت مي خوام ...
تابعيت:
تابعيت عبارت است از رابطه حقوقي و سياسي که فردي را به کشوري مربوط مي کند. سيستم حقوقي ايران در اين مورد نيز با عنايت بيشتري به مردان نگاه کرده است.
بند 6 ماده ي 976 قانون مدني مقرر داشته که به هر زن تبعه ي خارجي که شوهر ايراني اختيار کند تابعيت ايران اعطاء خواهد شد. اما اگر زن ايراني با مرد خارجي ازدواج کند نه تنها همسر وي به تابعيت ايران در نخواهد آمد بلکه حتي ممکن است طبق قانون دولت متبوع شوهر، تابعيت شوهر به واسطه ي عقد ازدواج نيز به وي تحميل شود که در اين صورت زن طبق ماده ي 987 تابعيت ايراني خود را از دست خواهد داد. زن غير ايراني که در نتيجه ازدواج تابعيت ايران را تحصيل کرده است مي تواند بعد از طلاق يا فوت شوهر ايراني به تابعيت اول خود رجوع نمايد مشروط بر اينکه وزارت امور خارجه را کتباً مطلع کند. نکته جالب توجه آن است که هر زن شوهر مرده که از شوهر سابق خود اولاد دارد مادام که اولاد او به سن 18 سال تمام نرسيده باشد طبق ماده 986 قانون مدني نمي تواند از اين حق استفاده کند. به عبارت ديگر داشتن اولاد مانع از آن است که زني به تابعيت قبلي خود مراجعه کند، اما همين زن طبق آنچه که قبلاً گفته شد اختياري در خصوص اموال فرزندان خود ندارد و آنها تحت ولايت قهري پدر خواهند بود ...
اقامتگاه:
هر شخص اعم از حقيقي يا حقوقي بايد داراي يکاقامتگاه اشد. اقامتگاه عبارت از محلي است که شخص در آنجا سکونت داشته و مرکز مهم امور او نيز آنجا باشد ... طبق ماده ي 1005 قانون مدني ، اقامتگاه زن شوهردار همان اقامتگاه شوهر است. معذلک زني که شوهر او اقامتگاه معلومي ندارد و هم چنين زني که با رضايت شوهر خود و يا با اجازه ي دادگاه مسکن عليحده اختيار کرده مي تواند اقامتگاه شخصي عليحده نيز داشته باشد.
سکونت در منزل شوهر:
طبق ماده 1114قانون مدني زن بايد در منزليکه شوهر تعيين مي کند سکني گزيند مگر آنکه اختيار تعيين منزل به زن داده شده باشد.اگر بودن زن با شوهر در يک منزل متضمن خوف ضرر بدني يا مالي يا شرافتي براي زن باشد ، زن مي تواند مسکن عليحده اختيار کند و در صورت اثبات اين مطلب در دادگاه ، زن از بازگشت به منزل شوهر معاف است و شوهر بايد نفقه ي او را در مسکني که به سر مي برد بپردازد ...(من موندم يعني حتي تو اين شرايط که بيم جاني و مالي و شرافتي زن مي ره قانون بهش حق طلاق رو نمي ده که حتي در اون صورت مرد مجبور به دادن نفقه است؟)
امور مالي زن شوهردار:
زني که شوهر مي کند مي تواند مستقلاً در دارائي شخصي خود هر تصرفي را که مي خواهد بکند و محتاج به اجازه ي کسب نظر از شوهر نيست، چه اموال را در زمان ازدواج بدست آورده باشد و چه قبل از آن.مساله مهمي که بايد مورد توجه قرار بگيرد ، اموال حاصل در دوران ازدواج است که اين گونه اموال معمولاً به اسم شوهر ثبت شده و متعلق به او مي باشد زيرا اکثر زنان ايراني خانه دار هستند و اين شوهراست که به کار خارج از منزل و فعاليت اقتصادي اشتغال داشته و تحصيل درآمد مي نمايد و همسر وي که با تمام نيرو و توان ، آسايش شوهر و فرزندان را فراهم کرده تا شوهر بتواند در سايه آرامش خانوادگي بهتر فعاليت نموده و در نتيجه درآمد بيشتري تحصيل کند و مالي گرد آورد، هيچ سهمي در اين گونه اموال ندارد. از اين رو بهتر است هنگام ازدواج شرط شود که در صورت جدايي و طلاقاموال شوهر که بعد از ازدواج حاصل شده است بايد بالمنافصه بين زن و مرد تقسيم گردد.
تحصيل و کار کردن زن:
در قوانين ايران زن حق دارد تحصيل کند و براي اين امر محتاج به موافقت شوهر نيست همچنين زن مي تواند کار کند و شوهر فقط حق دارد زن خود را از حرفه يا صنعتي که منافي مصالح خانوادگي يا حيثيات خود زن باشد منع کند. شوهر راسا نمي تواند به بهانه اينکه شغل زن منافي با مصالح يا حيثيت خانوادگي است از کار کردن وي جلوگيري کند بلکه بايد به دادگاه خانواده مراجعه و اين امر را به اثبات برساند. در صورتي که دادگاه ادعاي شوهر را وارد تشخيص دهد حکم مي دهد که زن از اشتغال به حرفه يا صنعت مذکور خودداري کند. البته حکم صادره فقط براي شغليا حرفه اي است که نسبت به آن حکم صادر شده و به عبارت ديگر زن مي تواند به شغل ديگري اشتغال ورزد.
نام خانوادگي:
در ايران، نام خانوادگي شوهر پس از ازدواج، به ز تحميل نمي شود و او نام خانوادي خود را قانوناً حفظ کرده و در اجتماع و در اسناد سجلي به همان نام خوانده مي شود. در صورتي که زني پس از ازدواج نخواهد از نام خانوادگي همسر خود استفاده کند، يعني نام او را وارد اسناد سجلي خود نمايد، يايد شوهر موافقت کند...خروج از کشور:صدور گذرنامه و خروج از کشور براي زنان شوهردار موکول به موافقت کتبي همسر آنان است و اگر شوهر اجازه ندهد، زن در مواقع اضطراري مي تواند با مراجعه به دادگاه دلايل خود را مبني بر لزوم خروج از کشور تقديم و تقاضاي صدور اجازه براي خروج از کشور کند.
تعدد زوجات:
در قانون مدني مواردي وجود دارد که به اجمال مي رساند که مرد مي تواند زنان متعدد بگيرد. بعنوان مثال ماده ي 942 مقرر مي دارد " در صورت تعدد زوجات ربع يا ثمن ترکه به زوجه تعلق دارد بين همه ي آنان بالسويه تقسيم مي شود."در هيچ يک از قوانين ما حدود اختيارات مرد مشخص نشده است ولي فقه اسلامي که پایه و اساس قوانین دولت اسلامی ایران است، در مورد نکاح دایم بیش از جهار زوجه را جایز نمی شمرد . بنابراین مردی که چهار زن در نکاح دائم خود دارد نمی تواند برای بار پنجم با زنی بطور دائم ازدواج کند. در نکاح منقطع حدی وجود ندارد و یک مرد نمی تواند تا هر اندازه که مایل باشد ازدواج موقت کنددر اسلام هم که تعدد زوجات پذیرفته شده، اجرای آن مشروط بر این است که مرد توانایی اجرای عدالت را بین آنها را داشته باشد. اجرای چنین عدالتی چندان دشوار است که بسیاری از حقوقدانان در امکان آن تردید کرده اند. متاسفانه قانون مدنی تشخیص این شرط یعنی امکان اجرای عدالت را به خود شوهر واگذار کرده است و همین امر موجب سوء استفاده ی پاره ای از مردان گردیده است.
خوب چون بحث به درازا کشید و از طرفی هم من دیگه کم کم باید حاضر بشم همین جا مطلب رو تموم می کنم و چندتا از بحث باقی مونده رو ، سهم الارث زوجین از یکدیگر، نفقه و شروط ضمن العقد رو می گذارم برای پست بعدی ...
مي دونم يکم بحث حقوق زنان و برخي از واژه هايي که بکار رفته صقيل و خوندنش يکم بيشتر از معمول حوصله مي خواد اما حتي خوندن گذریش خصوصاً براي خانمها خالي از لطف نيست.
سهم الارث زوجين از يکديگر:
هر يک از زوجين که فوت کند ديگري از او ارث مي برد ، به شرط اين که اين نکاح بين زوجين دائم باشد (در نکاح منقطع زن و شوهر از هم ارث نمي برند) ميزان سهم الارث زوجين متفاوت است و بدين جهت جداگانه مورد بررسي قرار مي گيرد:
الف: سهم الارث شوهر از زن - در صورتي که زوجه فوت کند و اولاد يا اولاد اولاد (از هر درجه) داشته باشد طبق ماده ي 913 قانون مدني يک چهارم ترکه را شوهر مي برد ، خواه اولاد زن از شوهر مذکور باشد يا از مرد ديگري
در صورتي که زن اولاد يا اولاد اولاد نداشته باشد، يک دوم ترکه به شوهر مي رسد. اگر زوجه اقرباي نسبي نداشته باشد به عبارت ديگر وارث او منحصر به شوهرش باشد طبق ماده ي 949 قانون مدني شوهر تمام ترکه را به ارث خواهد برد. زوج از تمام اموال زوجه اعم از منقول و غير منقول ارث مي برد.
ب: سهم الارث زن از شوهر: در صورتي که شوهر فوت کند و اولاد يا اولاد اولاد داشته باشد ، يک هشتم ترکه طبق قانون 913 قانون مدني به زن مي رسد ، خواه اولاد شوهر از زن مذبور باشد يا از زن ديگري و چنانچه مرد اولاد يا اولاد اولاد نداشته باشد يک چهارم ترکه را به ارث مي برد. در صورتي که مردي فوت کند و اقرباي نسبي نداشته باشد که از او ارث برند يعني در واقع وارث او منحصر به زنش باشد همسر او فقط يک چهارم ترکه را مي برد و بقيه ي ماترک طبق ماده ي 949 قانون در حکم اموال بلاوارث بوده و متعلق به دولت است.....(واقعا خيلي جالبه من موندم يه زن خانه داري که يه عمر چشمش به دست شوهرش بوده بعد فوت همسرش براي استقلال مالي بيشتربه ترکه همسرش نيازمنده يا شوهري که يه عمر بيرون از خونه کار کرده و حتي حالا با مرگ زنش هم قادره از لحاظ مالي گليم خودش رو از آب بکشه بيرون )
شرط ضمن العقد:
قانون مدني اجازه داده است که زوجين هنگام عقد ازدواج هر شرطي را که مخالف مقتضيات عقد نباشد ، تعيين نموده و طبق آن بعداً عمل کنند.
در توضيح اين مطلب بايد گفت که، شرط ضمن عقد بر دو نوع است:
الف: شرط مخالف مقتضاي عقد
ب: شرط موافق مقتضاي عقد يا شرط مخالف اطلاق عقد.
شرط مخالف اقتضاي عقد ، شرطي است که با فلسفه عقد در تضاد است.
فلسفه عقد ازدواج ، تشکيل خانواده و تمتع جنسي زوجين از يکديگر است. فرضاً زن نمي تواند هنگام عقد ازدواج شرط کند که شوهر حق آميزش جنسي با او را ندارد و يا اين که مرد نمي تواند شرط کند که بعد از عروسي اگر فرزنداني متولد شدند زوجه مادر آنها نباشد و آن ها فقط فرزندان پدر محسوب شووند. چنين شروطي مخالف با اقتضاي عقد ازدواج است و باطل است.
شرط موافق با مقتضاي عقد ، شرطي است که با مقتضاي عقد مخالف نبوده و در صورت توافق طرفين ، مي توان آن را جايگزين قانون نمود.
از جمله به موجب قانون ، زن مکلف به تبعيت از محل سکونت همسر خود مي باشد يعني اگر زن و شوهري در تهران زندگي مي کردند و در اين شهر هم عروسي کرده بودند به علت ماموريت اداري شوهر به اهواز منتقل شوند، زن بايد از اين امر تبعيت کند و همراه شوهر به اهواز برود اما اگر هنگام عقد ازدواج براي زن حق مسکن قائل شده باشند در چنين حالتي زن مکلف به تبعيت از محل سکونت مرد نيست و مي تواند در تهران بماند و شوهر وظيفه دارد که مخارج او و نفقه اش را بدهد.
ماده ي 1119 قانون مدني در اين خصوص مقرر داشته "طرفين عقد ازدواج مي توانند هر شرطي که مخالف با مقتضاي عقد مزبور نباشد در ضمن عقد ازدواج يا عقد لازم ديگر بنمايند مثل اينکه شرط شود هرگاه شوهر زن ديگري بگيرد يا در مدت معيني غايب شود يل ترک انفاق کند يا بر عليه حيات زن سوء قصد کند يا سوء رفتاري نمايد که زندگاني آنها با يکديگر غيرقابل تحمل شود ، زن وکيل و و وکيل در توکيل باشد که، پس از از اثبات تحقق شرط در محکمه و صدور حکم نهايي خود را مطلقه سازد" ..... زوجين مي توانند علاوه بر شروط چاپ شده در قباله ي نکاحيه هر شرطي که مايل باشند و خلاف مقتضاي عقد نباشد به آن اضافه کنند از جمله زن مي تواند شرط کند که اجازه خروج از کشور را دارد و مرد نمي تواند مانع از خروج او گردد.
خوب اينجور که پيداست اگه خانمها کمي از حق و حقوقشون خصوصاً امکان ورود شروط ضمن العقد آگاه باشند بطور نسبي شايد بتونند خيلي از نابرابريهايي که بر طبق قانون مدني در حقشون تحميل شده رو تعديل کنند ... اما من که همه چي رو گفتم بگذار حرف دلم رو هم بزنم ... بنظرم اگر شريک زندگي آدم هنوز به اون درجه از آگاهي نرسيده باشه که بین زن و مرد نه از لحاظ فیزیکی که از لحاظ انسانی فرقی قائل نباشه و بواسطه ی یکسری شروط حتی بدون اعتقاد قلبی مجبور به پذیرش یکسری حقوق مسلم یک زن بشه پس همون بهتر که اون زندگی از همون اول پایه ریزی نشه تا بعدها در طول زندگی حتی نیاز به استفاده ی قانونی از این شروط هم نشه .... بگذریم چون فکر کنم حتی خود من با این همه دبدبه و کبکبه هنوز با این مورد مشکل دارم ....................
اصلاً برام قابل هضم نیست زن یا مردی که همسر داره و از اون بدتر حتی با داشتن فرزند اینچنین قبیحانه از مرد و زنهای دیگه سخن به میون بیاره ... یکی از دلایلی که باعث شد امسال چندان از مسافرت لذت نبرم و مدام برای لحظه ی بازگشت به منزل ثانیه شماری کنم همنشینی اجباری با مادر نوید و آشنا شدن با افکار و عقایدش بود که بطور کاملاً نامحسوسی همچون سوهان، روح و روانم را می سائید و هر لحظه بیش از لحظه ی پیشین من رو از بودن در اون جمع چند نفره منزجر می کرد ... خیلی سعی کردم ار لابلای حرفای شوخی و جدیش مشکل رو ریشه یابی کنم و بفهمم بعد از گذشت 10 سال از زندگی مشترکشون علت رسیدن به این مرحله چی می تونسته باشه... اما خوب نمی شد یکطرفه به قاضی رفت و بدون صورت مسئله معما رو حل کرد ... برای رسیدن به علت اصلی یا حداقل، قدم گذاشتن تو راه درستش شرط اول حضور امیر تو جمعمون و شنیدن حرفایش بود که خوب هیچ جوره امکانپذیر نبود ... خیلی دلم می خواست بدونم که آیا امیر هم می دونه که زنش تو این چندین و چند ساله تنها به صرف اینکه زن شرعیشه بوده و مادر بچه اش باهاش زیر یه سقف زندگی کرده ... منی که غریبه ای بیش نبودم از روز سوم دیگه برام مسجل شد که بین این خانواده ی 3 نفره ی ظاهراً خوشبخت و دوست داشتنی ذره ای صمیمیت و محبت قلبی نیست ... نمی دونم مقصر امیریه که از همون روزهای اولیه حالا دونسته یا ندونسته یکسری از ریزه کاریهای زندگی مشترک رو رعایت نکرده و باعث جریحه دار شدن احساسات مادر نوید شده یا مقصر مادر و پدر مادر نوید بودن که بدون اینکه دخترشون به بلوغ فکری و روحی برای پذیرش یه زندگی جدید و مستقل توام با فراز و نشیبش برسه اون رو به جلو سوق دادن ... نمی دونم مقصر مادر نوید که به جای رسیدگی به بچه و زندگیش روزهاش رو با نشستن پای کامپیوتر و چت کردن تو چت رومها با این و اون سپری می کنه یا امیری که از همون شروع زندگی بودن در کناره خانواده پدریش و صرف شام تو اونجا رو به بودن در کنار همسرش و خوردن دست پختش ترجیح داده و این موضوع حالا برای مادر نوید گناه نابخشودنی شده که حتی با گذشت ۱۰ سال از اون روزها نمی خواد خاطره اش رو از ذهن پاک کنه و امیر رو ببخشه ............................. درسته درسته که زندگی مشترک سرشار از ریزه کارهای بزرگ و کوچیکیه که رعایت نکردنشون یا گذشتن از کنار اونها هر چند سهوی و ناخواسته در دراز مدت باعث بوجود اومدن شکافهای عمیقی می شه اما این دلیل نمی شه که حداقل تا روزی که به اسم زن و شوهر زیر یه سقف باهم زندگی میکنیم هر کدوم تو خیال خودمون دنیایی رو بدون حضور شریک زندگیمون متصور بشیم و شروع به رویا پردازی کنیم و تو ضمیرمون وجود و نقش همسرمون رو بطور کامل پاک کنیم مگر اینکه تکلیف هردومون رو روشن کرده باشیم و از قید و بند تاهل به نوعی آزاد شده باشیم .... هنوز هم میگم "اصلاً برام قابل هضم نیست زن یا مردی که همسر داره و از اون بدتر حتی با داشتن فرزند اینچنین قبیحانه از مرد و زنهای دیگه سخن به میون بیاره ... "
* از این هفت شین ازدواج خیلی خوشم اومد شما هم اگه حوصله شو داشتین یه نگاهی بهش بندازین ...
اصلاً آقا جون ما نگفتیم حق طلاق رو یکطرفه به ما خانمها بدن، چرا این حق رو دو طرفه نمی کنن؟! چرا یه مرد می تونه هر وقت که دلش خواست در عرض سه سوت زنش رو طلاق بده یا برعکس تا هروقت که خواست طلاق نده اما یه زن بیچاره برای گرفتن این حق گاهاً مجبوره سالیان سال از این دادگاه به اون دادگاه بشه و با گذشتن از کلیه ی حق و حقوق منقول و غیر منقولش آیا موفق بشه از همسرش جذا بشه و آیا نشه ............. وای خدایا باز من مجله ی زنان رو خوندم و این عِرقِ (راستی درست نوشتم این واژه رو؟) فمینیستیم گُل کرد و کلی اعصاب من رو داغون ......... آخه چرا باید تو مملکتی زندگی کنیم که خانمهاش از پیش پا افتاده ترین حق و حقوقشون محروماً؟ آخه چرا مادری که نه ماه تموم بچه اش رو با شیره ی وجودی خودش می پروره و بزرگ می کنه، پای طلاق که برسه حتی اگه پدر شایستگی احراز و نگهداری کودک رو نداشته باشه باز خانواده ی شوهر هستن که سرپرست و قیم بچه محسوب می شن؟!!!! خدایا آخه ناعدالتی تا به کی و تا کجا؟؟؟؟؟؟؟؟ دلم می خواد تموم نماینده های زن مجلس حال حاضر رو که نقششون حتی از یه مترسک هم پایین تره با آُوردنگی بندازم بیرون حقا که همون بدردِ کلفتی از شوهرها و بچه هاشون تو خونه می خورن و نه بیشتر ..........
نمي دونم چرا هربار که وارد مقوله احقاق حقوق زنها مي شيم، هر بار که به نوعي نارضايتي خودم رو از اونچه که بر سر دخترکها و زنهاي اين مرز و بوم مي ياد، بيان مي کنم زودي ناراحت مي شي و موضع مي گيري.هميشه حرفت اين بوده که مگه حالا قراره من با اين جور مسائل درگير بشم که نيازي به احقاق اين حق و حقوقها پيدا کنم .....عزيزم! منِ نوعي شايد هيچ وقت به خاطر سطح فکر بالاي تو و شعور و معرفتي که داري و اينکه هميشه به يک زن به چشم يک انسان - نه کمتر و نه بيشتر - نگاه مي کني و تو داشتن حق و حقوق انساني، تفاوتي بين جنس مونث و مذکر قائل نيستي، به مشکلي بر نخورم و به جایي نرسم که بخوام در برابر تبعيضهايي که قانون مدني جمهوري اسلامي ايران در حق زنهاي جامعه اش که در خوشبينانه ترين حالت ممکن حداقل نيمي از همين جامعه رو تشکيل مي دن، به زانو در نيام و صرفاً به خاطر اينکه تو آدم روشني هستي به قول معروف قِصِر (درست نوشتم اين واژه رو؟) در برم اما چه تضميني هست فرداي روز دختر من، مادر من، خواهر من، دوست من و ساير دخترکها و زنهاي شهرم، کشورم تاوان اين ناعدالتي ها رو، اين تبعيضهاي فاحش رو ندَن؟ کمااينکه زنهاي نسلهاي گذشتمون، مادربزرگهامون و مادران و مادرهاشون اين تاوان رو مکرراً پس دادن؟! چرا منِ نوعي، منِ زن، حتي با رسيدن به بلوغ فکري و جسمي بايد تو تک تکِ تصميم گيريهام - از اجازه ي خروج از خونه گرفته، از خروج از شهر و کشور و تغيير و تعيين محل زندگي و شغل و ا دامه ي تحصيل گرفته تا انتخاب همسر و شريک زندگيم به اجبار بايد سايه ي يه مرد رو بالا سرم احساس کنم؟ چرا من، منِِ زن، نبايد مثل يه مرد آزادانه تو هر مورد ممکن تصميم بگيرم و عمل کنم؟ چرا زندگي من، منِ زن، بايد نصف زندگي يه مرد ارزش داشته باشه؟ چرا شهادت من، منِ زن، با توجيه ناقص العقلي، بايد يک چهارم شهادت يه مرد تو دادگاه اعتبار داشته باشه اما پاي مجازات کيفري که مي رسه من، منِِ زن، تو 9 سالگي عقل و شعورم در حد و اندازه ي يه پسر 15 ساله حساب مي شه و اگه تو اين سن خطايي مرتکب بشم بايد همپاي يه پسر 15 ساله مجازات بشم................... تو رو خدا حرفهام رو لمس کن!احساسم رو درک کن! براي چند دقيقه خودت رو جاي دختري بگذار که براي انجام کوچکترين کار ناچارِ به تک تک اعضاي خانواده از پدر و مادر گرفته تا برادر کوچيکتر توضيح بده ..... وقتي باهات از شروط ضمن عقد صحبت مي کنم و اينکه دوست دارم همه ي زنهاي اين مرز و بوم به اين امر واقف بشن و ازش بهره مند، نه بخاطره اين که حرفات رو قبول ندارم و به قولت اطمينان - که اگه حقيقتاً اينطور بود خودتم خوب مي دوني،الان ديگه نه من توي اين جايگاه بودم و نه تو - بلکه صرفاً به اين خاطره که با همين تبصره هايي که نتيجه ي دوندگي و تلاش چندين و چند ساله ي زنهاي کشورم براي رسيدن به حق مشروعشونه، به اين قانون به ظاهر مدني اما در باطن مردسالارانه، دهن کجي کنم و به اين مجتهدهاي خشک مغزي که صرفاً به واسطه مرد بودنشون، به خودشون اجازه ي دخل و تصرف تو حق و حقوق ما زنها رو مي دن، بفهمونم که من، منِ زن، همون زني که تو امثالهم موقع قانونگذاري بهش به چشم يه موجود ناقص العقل نظر انداختي، همون ضعيفه، حالي کنم که قرار نيست به اين راحتي راحتي ها زير يوغ زور و بي عدالتي که تو در حقم روا داشتي برم و از حقهاي مشروع خودم چشم پوشي کنم ....... دلم خيلي پره خيلي خيلي زياد....از تک تک اونهايي که اون بالا رو مسند قدرت تکيه زدن، اما خم به ابرو نمي يارن و بي تفاوت از کنارِ اين همه تبعيض مي گذرن .... از تک تک زنهايي که فقط اسم نماينده بودن ما رو يدک مي کشن و در عمل نقششون حتي کمتر از يه مترسکه................... از خيلي ها دلم پره خيلي زياد ...........
چندی پیش تو مجله زنان، شماره ی آبان ماهش، مطلبی رو از قول "بتول محتشمی" در خصوص بیمه شدن زنان خانه دار خوندم که کلی من رو به فکر وداشت. خانم محتشمی گفته بودن طی آماری که گرفته شده در حال حاضر 12 میلیون خانم خانه دار در سطح کشور هستند که بیمه نیستند و کاش دولت طرحی رو تصویب کنه که علاوه بر اینکه همسران بانوان خانه دار رو مکلف می کنه تا اون ها رو بیمه کنند خودش هم درصدی از هزینه ی بیمه زنان خانه دار رو بپردازه تا علاوه بر اینکه در آینده بانوان خانه دار از یک پشتوانه مالی برخوردار می شن از طرفی هم خیلی به سرپرست خانواده فشار اقتصادی وارد نشه.
راستش از این تعجب کردم که چطور خود من تا به حال به این موضوع فکر نکرده بودم که بیمه شدن خانم های خانه دار در برابر انجام این همه کار ریز و درشت، از رتق و فتق امور داخل منزل گرفته تا رسیدگی به تغذیه ی اعضاء خانواده و تربیت درست بچه ها و کلاً در یک کلام مدیریت داخلی، اونهم بی چشم داشت حقوق و پرداختی، می تونه حداقل حداقل کار ممکن برای قدردانی از زحماتی باشه که یه زن خانه دار به طور روزمره داره انجام می ده...
اما همه چیز و گفتم الا یه چیز ... می دونی با تموم این حرفا و حق و حقوق هایی که بر شمردم، اگه بنا باشه یک مشت قانون و مصوبه و حتی در راس، دولت، همسری رو وادار به بیمه کردن همسرش کنه، بدون اینکه در باطن ضرورت این امر رو حداقل برای آسایش آینده همسرش درک کنه و قلباً راضی به اینکار نباشه، ذره ای ارزش نداره و همون بهتر که نباشه ... بنظرم زمانی این طرح می تونه قشنگ باشه که همون طور که یه خانم تو خونش بی چشم داشت حق و حقوقی، تنها بخاطر تامین آسایش هر چه بیشتر خانواده اش و مستولی کردن گرما و صمیمیت در بین اعضاش این گذشت رو از خودش نشون می ده، یه آقا هم برای اینکه نه تنها در کلام که در عمل هم نشون بده قدردان زحمات همسرش هست، بدون کوچکترین زور و اجباری خودش داوطلبانه همسر خانه دارش رو برای تضمین رفاه آتیه اش، بیمه کنه ...
* فکر می کنم این چند وقته، حتی شایدم واقعا به طور ناخودآگاه، دیگه زیادی دارم در برابر جنس مذکر و مونث و انتظارات و توقعاتی که ممکنه بعدها وقتی زیر یه سقف زندگی می کنن بوجود بیان، حساسیت نشون میدم ...
نمی دونم چم شده اما همش دنبال بهانه جویی هستم و اینکه همش یه جوری ثابت کنم که همه ی مردهای ایرونی مثل هم هستن همگی فقط کار کردن و زحمتی که خودشون خارج از خونه می کشن رو می بینن و دیگه کاری ندارن به اینکه اوضاع خونه چه خبره و خانم خونه چی کار می کنه و ... نمی دونم به گمونم زیادی آشفتم ... یا نه اصلا شایدم واقعا حق با من باشه ... اصلاً ایها الناس اگه خانمی پیدا بشه و از همسرش انتظار آشپزی اون هم نه در شرایط معمولی، بلکه در وقوع شرایط خاص داشته باشه انتظار بی جاییه؟ خدایا کاش یکی که نه مرد بود و نه زن، بی طرف بی طرف، پیدا می شد و بهم می گفت این انتظار من به فلان دلیل فلان دلیل بی جاست یا با جاست ... اصلاً بی خیال بابا، ما که در موردش بحثم کردیم و حالا دیگه می دونم در این خصوص چه حسی داری پس دیگه گفتن این حرفا چه دردی رو می خواد دوا کنه؟ فکر نکنم دیگه در خصوص این موضوع بخوام باهات بحثی کنم ، یا حتی ازت انتظاری داشته باشم ....